اولـین و تـنها وب خبری مستقل شهرستان آبدانان

برای مسجدی کردن یک جوان روستایی شهرستان آبدانان با او کشتی گرفتم!

پایگاه خبری آبدانان نیوز : برش‌هایی از گفت‌وگوی مرکز خبر حوزه، با یکی از حوزویان موفق در عرصه‌های ورزش  و خاطره خواندنی ایشان از یکی از روستا های شهرستان آبدانان که متاسفانه اسم روستای مورد نظر را ذکر نکرده اند.

عباس محمدی‌آملی، طلبه سطح‌3 حوزه و قهرمان چندین دوره مسابقات جهانی ووشو، نائب‌رییس و عضو هیئت رییسه فدراسیون ووشوی جمهوری اسلامی ایران است که با حفظ زی طلبگی سال‌ها در عرصه‌ها و رشته‌های مختلف ورزشی حضور حرفه‌ای داشته و تلاش کرده است ورزش را وسیله‌ای برای نشر دین و آموزه‌های مکتب تشیع قرار دهد.

* برای مسجدی کردن یک جوان روستایی شهرستان آبدانان با او کشتی گرفتم!

در سال 75 در استان ایلام در یکی از روستاهای شهر آبدانان حضور داشتم، در ابتدای ورود مستمعین از 12 یا 13 نفر بیشتر نمی‌شدند؛ وقتی از مسجد بیرون می‌آمدیم، می‌دیدیم که جوانان زیادی بیرون مسجد دور هم نشسته و مشغول تفریح هستند.

در این روستا فرد قوی هیکلی بود که از نظر وضع مالی نیز در شرایط خوبی به سر می‌برد. این فرد با حالت تمسخر توهینی به روحانیت کرد که من پاسخ کار او را با لبخندی دادم و حتی رفتم به او دست بدهم، ولی او از این کار امتناع کرد.

پس از مدتی با او دوست شدم و او یک بار زمانی که با دشداشه بودم،‌ گفت؛ معلومه ورزشکار هستی، من هم گفتم ورزش هم می‌‌کنم؛ من هم از او در باره ورزش پرسیدم گفت: «کشتی‌گیرم». از آنجایی که در یکی از سبک‌های ووشو نزدیک به 70 درصد کشتی است،‌ برای همین به او گفتم اگر من تو را در کشتی شکست دهم، مسجد می‌آیی؟ آن جوان که هیکلی بزرگ‌تر از من داشت و دارای وزن بیشتری هم بود، با حالتی تمسخر گفت فردا شب کشتی بگیریم. قرار شد که فردا به همراه دوستانش به مسجد بیاید و پس از نماز با او کشتی بگیرم.

از قضا در همان سال من به عضویت تیم ملی ووشو درآمده بودم و از نظر جسمی در وضعیت عالی بودم. ایشان شب به مسجد آمد و نزدیک به سی چهل نفر را نیز با خود آورد. پس از مسجد، ایشان به صورت جدی گفت که کشتی بگیریم.

* اهل مسجد مرا از کشتی گرفتن نهی ‌کردند!

چند تن از نمازگزاران مسجد با من بودند و تلاش می‌کردند من را از این کار منصرف سازند، ولی من هم باتوکل بر خدا گفتم کشتی بگیریم.

کشتی شروع شد و همین که دست‌ها به کتف هم خورد، من فنی را اجرا کردم. فنی که زدم به گونه‌ای بود که پاهای حریف را قفل می‌کرد و موجب می‌شد بدون دفاع به زمین بخورد، ایشان نیز خیلی بد به زمین خورد، به گونه‌ای که چند دقیقه‌ای نمی‌توانست بلند شود. حتی برای او آب قند آوردند!

من هم در این میان از فرصت استفاده کردم و به شوخی گفتم بلند شو، این تازه فن اول بود. البته وزن او از من بیشتر بود و این تنها فنی بود که می‌توانستم بر او اجرا کنم و شکستش دهم و اگر نمی‌توانستم این فن را اجرا کنم، زمین زدن او کار دشواری بود.

این فرد در روستای خود پهلوان بود و در بسیاری از مسابقات کشتی محلی پیروز می‌شد، از این رو هواداران و دوستان زیادی داشت.

از روزی که در کشتی این را شکست دادم، مسجد ما کمتر از 80 نفر شرکت کننده نداشت و ظرفیت به طور کامل پر می‌شد. این فرد در روز آخر تبلیغ من، با وسیله شخصی خود مرا به شهر آبدانان که 35کیلومتری روستای آنها بود، رساند و در لحظه خداحافطی با حالتی گریان از من قول گرفت که سال بعد هم به آن منطقه بروم.


آبدانان نیوز  |